|
کنج خونه نشستیو درو رو دنیا بستیو
از بس شکایت میکنی به مردن عادت میکنی
هی میگی تقدیر منه نمیگی تقصیر منه
تو این وسط چیکاره ای که عمریه اواره ای
بهش میگم بسه دیگه چیکار داری کی چی میگه
نذار خودت رو سر کار انگار نه انگار
میگم هنوز دیر نشده هنوز دلت پیر نشده
پاشو دست رو دست نذار انگار نه انگار
انگار همه بیکارنو دشمنی با تو دارنو
همش با تو بد میکنن راه تورو سد میکنن
اینا همش بهونته کارای بچه گونته
چشم دلت تا نبینه صد سال دیگم همینه
این دیگه حرف اخره عمر تو داره میگذره
تموم که شد به روت نیار انگار نه انگار
|